|
یــــکــی بـــود یـــکـــی نـــبـــود هــــمـــیــشــه در بـــازی هـــایـــمــان نـــقـــش یـــکــی بـــودش بــه مـــن افـــتــاده
و نـــقــش یــکــی نــبــودش بـــه تـــو بـــیــا بـــرای یــه بــار هــــم کــه شـــده جـــاهــایــمــان را عـــوض کـــنــیــم
یـــک بـــار تــــو بـــاش تـــا مـــن بــــروم آنـــوقـــت بـــبـــیـــنـــم تـــاب تــــحــمــل ایـــن هـــمــه دلــتــنــگـــی را کــه مــن کــشــیــدم
داری؟ باید عادت کنم ویاد بگیرم تنهای تنها باشم + نوشته شده در 91/02/26 23:39 توسط Tanha
دیگه پشتم جایی واسه خنجر زدن نداره لطفا خنجر هارا از جلو بزنید تحمل تنهایی صد شرف دارد ، به بودن با کسانی که ادعای همسفری دارند، اما چیزی جز پر کردن تنهایی خودشان نیست .... حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریابود اماقایق نداشت دلباخته سفربود اماهمسفر نداشت... زجرکشید اماضجه نزد... زخم داشت اماننالید... گریه داشت اما اشک نریخت... حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد... تاهمه ی صداهارو بشنود... به همه گوش کرد و عاقبت... تنها ماند ...تنها...
حق باکیشیش بود گالیله!!! زمین اونقدر هاهم گرد نیس... هر که میرود دیگر باز نمیگردد... خدایا میوه ی کدام باغت را گاز بزنم تااز زمین رانده شوم؟؟؟ کی اولین بار این دروغ رو بهم گفت: که بزرگ میشی یادت میره؟؟؟ وقتی تبر به جنگل آمد...درختان فریاد زدند: چه کلمه ی مظلومیست "قسمت" تمام تقصیر هایمان را به عهده میگیرد!!!
|